بالاخره محمدامین ما هم تو شام میلاد خانم فاطمه معصومه(سلاماللهعلیها) یه ماه زودتر !! به دنیا اومد
مبارک باشه ...!! علت اینکه فعلا کم به وبلاگ سر میزنم هم همینه ... انشاءالله جبران میکنم
به دنبال استقبال خوب عزیزان از نرمافزارهای موبایل و جستجوی "موبایل اسلامی" بر روی گوگل بر آن شدم که چند تا نرمافزار دیگه هم رو وبلاگم بذارم ، شرطش اینه که من رو هم دعا کنید
زیارت عاشورا*
ذکر ایام هفته
نهجالبلاغه**
دعای تعجیل در فرج امام زمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف)
.....................................................................................................................
* در ضمن این رو هم بگم که فایل زیارت عاشورا با زیارت عاشورایی که در پست "موبایل اسلامی" قبلی گذاشتم متفاوته.
** این نهجالبلاغه همراه با ترجمه و شرح و تفسیر هستش.
دو حکایت بسیار زیبا از زندگانی امام صادق(علیهالسلام) نقل میکنم ، فقط عمل با من و شما!
* يكى ازبـستـگان امام صادق(عليهالسلام) ازآن حـضرت بـدگويى كرده بـود . وقتى بـه آن حضرت خبـر رسيد. بـدون آن كه عكس العمل شديدى از خود نشان دهند ، بـا آرامش بـرخاستند و وضو گرفتند و مشغول نماز شدند.
يكى از حـاضران بـه نام "حـماد لحـام" مىگويد: من گمان كردم حـضرت مىخواهد آن شخص را نفرين كند ، ولى بـر خلاف تـصور خود ديدم آن بزرگوار بعد از نماز چنين دعا كرد: خدايا من حقم رابه اوبخشيدم.
تو از من بزرگوارتری و جود و كرمت ازمـن بيشتر است ، پس او رابـه من بـبـخش و كيفر مكن!
* امام صادق(عليهالسلام) شنيده بـودند كـه ازمـسـلـمـانان مـردى بـه نام "شقرانى" شراب خورده است وبه دنبـال فرصتى بـودند كه نهى از منكر كنند.
روزى او بـراى دريافت سهمى ازبـيت المال نزد حـضرت آمد حضرت ضمن اين كه سهمى ازبيت المال بـه او دادند بـا لحنى ملاطفت آميز فرمودند: كار خوب از هر كسى خوب است، ولى از تو بـه واسطه آشنايى كه بـا ما دارى و آزاد شده پـيامبـر هستى زيبـاتراست ، و كار بد از هر كسى بد است، و از تو بـه خاطر همين انتساب زشتتر و قبيحتر است. شقرانى بـا شنيدن اين جـمله دانست كه امام از شراب خـوارى او آگاه بـوده و در عين حال بـه او محبـت كرده است. نادم گشت و در درونش تحولى ايجاد شد.
از رسول اکرم(صلیاللهعلیهواله) منقول است:" از بالاترین درجات ایمان مرتبهای است یگانه ، که هر کس به آن رسید رستگار و پیروز شد و آن درجه این است که درون و نهان خود را طوری در خوبی و راستی بگذارد که اگر آشکار شد باکی نداشته باشد و اگر هم پنهان ماند از عاقبتش نهراسد ".
از امام علی(علیهالسلام) هم در این باب دو روایت نقل میکنم ، امام میفرمایند: " نهایت و اوج حیاء این است که شخص از خودش شرم داشته باشد " و در جایی دیگر میفرمایند: " از برترین ورع و پارساییها این است که در تنهایی خود ، ظاهر نکنی آنچه را که در آشکارا از فاش ساختنش شرم میکنی " .
احیایحیاء
محمدبن حسين عبدالصمد معروف به شيخ بهائی از علمای معروف و از مفاخر جهان تشيّع در قرن دهم و يازدهم هجری است كه بسال ۱۰۳۱ ه.ق از دنيا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شريف حضرت رضا(علیهالسلام) است . او در يكی از سفرهای خود، با يكی از علمای اهل تسنّن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود كرد. آن دانشمند اهل سنّت كه از علمای شافعی بود، وقتی كه دانست شيخ بهائی ، شافعی است ، و از مركز تشيّع (ايران) آمده به او گفت : آيا شيعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دليل دارد؟ شيخ بهائی گفت : من گاهی در ايران با آنها روبرو شدهام می بينم آنها برای ادعای خود شواهد محكمی دارند. دانشمند شافعی گفت : اگر ممكن است يكی از آنها را نقل كنيد. شيخ بهائی گفت مثلا میگويند: در صحيح بخاری (كه از كتب معتبر اهل سنت است) آمده " پيامبر(صلیاللهعلیهوالهوسلم) فرمود: فاطمة بضعة منّي من اذاها فقد آذاني و من اغضبها فقد اغضبني :فاطمه(سلاماللهعلیها) پاره تن من است ، كسی كه او را آزار دهد، مرا آزار داده و كسی كه او را خشمگين نمايد مرا خشمگين نموده است . و در چهار ورق ديگر در همان كتاب است : و خرجت فاطمة من الدنيا و هي عاضبة عليهما :و فاطمه وفات كرد در حالی كه نسبت به ابوبكر و عمر، خشمگين بود. جمع اين دو روايت و پاسخ به اين سؤال طبق مبنای اهل سنّت چگونه است؟ دانشمند شافعی در فكر فرو رفت (كه با توجه به اين دو روايت ، نتيجه اين است كه آن دو نفر، عادل نبودند پس لايق مقام رهبری نيستند) پس از ساعتی تأمل گفت : گاهی شيعيان دروغ میگويند، ممكن است اين هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به كتاب صحيح بخاری مراجعه كنم ، و صدق و كذب دو روايت فوق را دريابم ، و در صورت صدق ، پاسخی برای سؤال فوق پيدا كنم . شيخ بهائی میگويد: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را ديدم و گفتم ، مطالعه و بررسی تو به كجا رسيد؟ او گفت : همان گونه كه گفتم شيعه دروغ میگويد، زيرا من صحيح بخاری را ديدم ، هر دو روايت فوق در آن مذكور است ، ولی بين نقل اين دو روايت ، بيش از پنج ورقه فاصله است ، در حالی كه شيعه میگفت: چهار ورق فاصله است !!
علی(عليهالسلام) اعتنايی به خلافت نداشت ؛ ولی در دوران ابوبکر و عمر در اداره امور بزرگترين سهم و همکاری را داشت و در دوران عثمان هم از نصيحت و راهنمايی وی دريغ نکرد و از اينکه بيعت مردم به جای او به سوی آنان رفت ، شکايتی نکرد و جز برپاداشتن حق و عدالت ، انديشهای نداشت.
ما شواهدی از تاريخ و از گفتههای امام داريم که نشان میدهند او هرگز اهميتی نمیداد که خلافت به سوی او آيد و يا از وی دور شود و حتی آن روزی هم که مردم خلافت او را میخواستند ، او آن را نمیخواست و در آن هنگام که عثمان کشته شد و مردم برای بيعت با وی ، به دور او جمع شدند فرمود: " مرا رها کنيد و و ديگری را بطلبيد و اگر به حال خوم بگذاريد مانند يکی از شماها خواهم بود و شايد نسبت به کسی که برای اداره امور خويش انتخاب کنيد، از همه شما شنواتر و مطيعتر باشم ، و من اگر معاون و مشاور شما باشم بهتر از آن است که حاکم باشم "
او در آن روز خلافت را نمیپذيرفت و به آن راضی نمیشد ؛ زيرا او درباره خلافت بينش و انديشه خاصی داشت و مردم ، آن را به صورت ديگری میخواستند.
حدیثزندگی
آنچه فراروی شماست متن مصاحبهای است که با آیتالله استاد شیخ محمود امجد، در خصوص زندگی و سیره عملی آیتاللهالعظمی بهجت فومنی صورت گرفته است...
- اگر ممكن است با توجّه به وقت كمى كه در اختیار ما گذاشتید، نكاتى چند در رابطه با بُعد اخلاقى معنوى حضرت آیت الله بهجت بفرمایید.
- آیت الله العظمى بهجت از مفاخر عصر ما هستند كسانى كه كمابیش با ایشان آشنا هستند می دانند كه ایشان در یك اوج اعلا در علم و معنوّیت قرار دارند. بنده معتقدم كه آقاى بهجت در علم و معنوّیت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر، ایشان فرشته روى زمین هستند، باید از بركات وجود ایشان استفاده كرد. ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس میكرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوك بودهاند. یكى از دوستان ایشان كه با هم درس آقاى قاضى . . .
ادامه مطلب
جوانی نزد فقیهی آمد و گفت: زن جمیلهای دارم و دلم بازبستهی اوست و او نازک مزاجی است که قوت و طاقت خمیر کردن و نان و آش پختن و جامه شستن و خانه رُفتن را ندارد و زنی پیدا کردهام که این کارها از دست او بر میآید ، امام خویشانش میگویند که تا زن اولی را طلاق ندهی ما این زن را به تو نمیدهیم ، اکنون از تو التماس دارم مرا حیلهای بیاموز که آن زن را بگیرم و محبوبه نازک نارنجی من طلاق داده نشود. فقیه گفت: زنت را به گورستان بفرست و بگو غیر آن زن که در گوستان دارم هر که باشد طلاق دادم .خویشان زن گمان کردند که زن مُردهای در گورستان دارد و همان زن را به حباله نکاح او در آوردند.
کشکولمنتظری


