شرمنده که یه خورده دیر آپدیت میکنم! ولی یه چیز باعث شد که این پست رو بذارم و اون مظلومیت یک منجیست ، مسلمه که منظورم آقا رسول الله(صلیاللهعلیهواله) هستش ، دیروز تو برنامه مردم ایران سلام حاج آقا مرادی یه حرف قشنگی در بیان مظلومیت آقا زد ُ ایشون فرمود که الان تمام مطبوعات دانمارک (نه حتی فقط دانمارک که غیر دانمارک هم ...) و غیرهم علیه پیامبر صلح و دوستی کار میکنند و در کنار این اوضاع بر تابعین اون نبی بزرگوار (در عراق و افغانستان و فلسطین و لبنان با جنگ و کشت و کشتار و با ایران مبارزه فرهنگی سیاسی اقتصادی) هم میتازند ُ درست مثل اون زمانی که همه قبایل دست به دست هم دادند تا پیامبر رو بکُشند(از اینجا حرف خودمه که میگم:) اما این جاهلها آخر قصه رو فراموش کردند که دست حق با پیامبرشه و شکست خورده صحنه دشمنان اون نبی بزرگوار ...
![]()
گفتم که من هم یه دفاعی از دین و آیین و پیامبرم هم بکنم ، اینچنین شد که این پست رو نوشتم ، البته در کنار این حرفها این هم بگم: با خودم فکر میکردم که بعضی از ماها تا سنگ و کلوخ تخت جمشید رو میبرن داد و هوارمون میره بالا ، تا اسم ایران رو از Yahoo پاک میکنند چنین و چنان میکنیم ، تا فلان کار رو میکنند به فکر بمب گوگلی میافتیم (یه مثال روز هم بزنم:) تا نمیدونم آقای الف رو رد صلاحیت میکنند از اینجا تا افلاک رو به آتیش میکشیم و بهمون بر میخوره و ... اما وقتی به پیامبرمون ، عزیز دلمون، شفیع روز جزامون ، ...میرسیم نمیدونم چی میکنیم؟! نمیدونم که اون ور دنیا ُ تو قیامت چه جوابی داریم؟ جواب رو ول کن اصلا رومون میشه که بگیم ما امت این پیغمبریم؟!!
بعضی وقتها آدم تو وبگردی چه چیزها که پیدا نمیکنه ، اول چیزی رو که میخوام بگم تا یادم نرفته ،تو وبگردی امشبم به دو تا بیانیه انتخاباتی آیت الله بهجت برخوردم که برای سالهای قبله ، ولی نکات قابل تأملی داره که فکر کنم خیلی برای ماها راهگشا باشه ، یه چیز بگم؟ : اگه یه جورایی انتخابات رو با معنویات و باورهای دینیمون مرتبط بدونیم اونوقته که وقتی رأی میدیم با بسم الله اونو تو صندوق میندازیم و از خدا میخوایم که ذخیره قبر و قیامتومن قرار بده . . . چرا دینی میشه؟ خوب معلومه دیگه ، وقتی هر دونه رأی من و شما بتونه در سرنوشت کشورمون اثر داشته باشه ، از اون طرف خیر و شر جامعهمون هم در گرو اون رأی رقم بخوره و ما با رأیمون اهتمام به امور مسلمین داشته باشیم . . . اگه خواستین بگین بازم بگم ، ولی آدم اگه خوب فکر کنه میفهمه . . .! اگه شما هم خواستین اون دو تا بیانیه رو که گفتم بخونید اینجا کلیک کنید.
اول یه پیامک براتون بخونم! " یعقوبوار دیده شد از دوریت سفید... ای صدهزار یوسف مصری فدای تو... مولا بخوان تو آیه أمن یجیب را... زیرا که میرسد به اجابت دعای تو " بالاخره جمعه بود و گفتم که براتون یه یادی از مولا ... ، گذشتیم... داشتم وبگردی میکردم که عنوان یه مقالهای تو اندیشه قم توجهم رو جلب کرد "علم و تکنولوژی در عصر ظهور "برام جالب بود، البته که جواب خیلی از سؤالات رو میشه توش پیدا کرد، جالبه که بدونید: در روايتی از امام صادق(عليهالسلام) است كه فرمودند: دانش ۲۷ حرف است و مجموع آنچه پيامبران آوردهاند دو حرف است و مردم تا آن روز بيش از آن دو حرف را نمیدانند و چون قائم قيام كند ۲۵ حرف باقيمانده را بيرون آورده و در ميان مردم منتشر میسازد و بدينسان مجموعه ۲۷ جزء دانش را نشر میدهد. البته برا اینکه یه مصداق هم از اون پیشرفت رو براتون گفتهباشم (ولی از من میشنوید خودتون برید و اون مقاله رو بخونید نه اینکه من تعرفش کنم
) یه روایت دیگه از امام صادق(علیهالسلام) رو براتون میگم ، حضرت میفرمایند:هنگامی كه قائم ما قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن میشود و بندگان خدا از نور آفتاب بینياز میشوند!
اما هرچی که هست انشاءالله دل حضرت رو خون نکرده باشیم که خجالت و شرمندگی با هر نعمتی هم که همراه بشه جای خودش هست و تحملش گاهی از بدترین سختیها هم دشوارتره ،خوبه که ما از احوال اون موقع آشنا بشیم و بدونیم چه میگذره ، ولی یادمون هم نباید بره که ما منتظریم! باید هم یه منتظر واقعی باشیم،این هم رو بدونیم که امام باقر(علیهالسلام) فرمودند :كسى كه در انتظار امر ما (ظهور) بميرد زيان نمىبرد،هر چند در وسط خيمه حضرت مهدى(عليهالسلام) ودر ميان سربازخانه آن حضرت نميرد (يعنى مقام او همانقدر است كه در وسط خيمه حضرت بميرد) .
مقاله رو اینجا بخونید!
جرج جرداق حدود سال ۱۹۲۶ ميلادى در جديده مرجعيون واقع در جنوب لبنان در يك خانواده مسيحى چشم به جهان گشود. پدر و مادرش منتسب به يك قبيله يمنى باديه نشين بودند و نسبت به مسائل فرهنگى ، علمى و ادبى و آموزش اهتمام خاصى داشتند. آنان به حضرت على(علیهالسلام) بسيار ارادت مى ورزيدند و بر سر درب خانه خود، سنگى را نصب كرده بودند، كه روى آن جمله لا فتى الا على ، لا سيف الا ذوالفقار حك شده بود. برادر بزرگش به نام فؤاد جرداق شاعر و زبان شناس بزرگ لبنان بود، كه تأليفات زيادى دارد.
جرج جرداق دوره ابتدايى را در شهر خود به پايان رسانيد، سپس به بيروت كه يكى از مراكز مهم آموزش عربى محسوب مى شد، عزيمت نمود. او با نبوغ ذاتى ، علاقه و شوق به كسب علم و تلاش شبانه روزى ، پيشرفت فوق العاده اى در تحصيل داشت .
از دوازده سالگى با تشويق برادر بزرگش به مطالعه نهج البلاغه پرداخت و بخش هاى زيادى از اين كتاب را حفظ كرد. جرج جرداق در سنين كودكى همواره با قرآن و نهج البلاغه مانوس بود و مدام آنها را مطالعه مى كرد.
در سن هفده سالگى كه در دبيرستان تحصيل مى كرد، كتابى تحت "عنوان عن الموسيقى" و كتاب ديگرى به نام "الفيلسوف" نوشت و منتشر ساخت . اين كتاب ها مورد استقبال بسيارى از نويسندگان برجسته عرب ، مثل دكتر طه حسين قرار گرفت و به عنوان كتاب درسى براى دانشجويان دوره هاى عالى كشور مصر تعيين شد.
يكى از مهم ترين آثار جرج جرداق كه آن را در ۲۸ سالگى نوشته كتاب امام على ، صداى عدالت انسانى است ، كه در سال ۱۹۵۸ ميلادى انتشار يافت . اين كتاب . . .
ادامه مطلب
يكى از ويژگيهاى حضرت فاطمه(عليهاالسلام) اين بود كه آن بزرگوار در حفظ حريم خانواده، بويژه شوهرش فوقالعاده حساس بود و تمام مشكلات و نارسائيها را تحمل نمود، ولى خم به ابرو نياورد و آبروى على(عليهالسلام) را حفظ كرد.
با اينكه شخصيت فاطمه(عليهاالسلام) در جهان اسلام جايگاه خاصى داشته و دارد، ولى او در انتقال از خانه پدر به خانهى شوهر، به يك خانهى محقر و دورافتادهى استيجارى كه صاحب آن حارثة بن نعمان بود، پناه برد و دور از هرگونه امكانات زندگى، با خاكهاى نرم، اتاق عروسى را صاف كرد و هرگز محروميت رفاهى را به رخ على نكشيد و به ديگران نگفت.
اميرالمؤمنين(عليهالسلام) براى رفع گرسنگى خانوادهاش، به سراغ خانهى يك مرد يهودى به نام شمعون رفت و مشكل خود را با او در ميان گذاشت و از او مقدارى جو خواست، لذا چنين فرمود:
هل لك ان تعطينى جزة من الصفوف تغزلها لك ابنة محمد بثلاثة اصوع من شعير؟ قال: نعم، فاعطاه فجا بالصفوف والشعير و اخبر فاطمة(عليهاالسلام) فقبلت و اطاعت ثم عمدت....
آيا تو مقدارى از پشم را در برابر نه كيلو جو در اختيار من قرار مىدهى كه دختر پيامبر خدا- فاطمهى زهرا- آن را برايت بريسد؟ شمعون گفت: بلى. آنگاه على(عليهالسلام) پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جريان را به آن بانوى بزرگوار گفت، آن حضرت نيز كار استيجارى را پذيرفت، و شروع بكار كرد....
قابل توجه است كه فاطمهى زهرا(عليهاالسلام) با آن همه شأن و جلالش، با چه مشكلاتى دست و پنجه نرم كرده و علاوه بر كارهاى سخت منزل، براى شخص يهودى نيز كار كرده و هرگز به رخ على(عليهالسلام)نياورده و آبروى خانوادهاش را حفظ نموده است.
علی(عليهالسلام) اعتنايی به خلافت نداشت ؛ ولی در دوران ابوبکر و عمر در اداره امور بزرگترين سهم و همکاری را داشت و در دوران عثمان هم از نصيحت و راهنمايی وی دريغ نکرد و از اينکه بيعت مردم به جای او به سوی آنان رفت ، شکايتی نکرد و جز برپاداشتن حق و عدالت ، انديشهای نداشت.
ما شواهدی از تاريخ و از گفتههای امام داريم که نشان میدهند او هرگز اهميتی نمیداد که خلافت به سوی او آيد و يا از وی دور شود و حتی آن روزی هم که مردم خلافت او را میخواستند ، او آن را نمیخواست و در آن هنگام که عثمان کشته شد و مردم برای بيعت با وی ، به دور او جمع شدند فرمود: " مرا رها کنيد و و ديگری را بطلبيد و اگر به حال خوم بگذاريد مانند يکی از شماها خواهم بود و شايد نسبت به کسی که برای اداره امور خويش انتخاب کنيد، از همه شما شنواتر و مطيعتر باشم ، و من اگر معاون و مشاور شما باشم بهتر از آن است که حاکم باشم "
او در آن روز خلافت را نمیپذيرفت و به آن راضی نمیشد ؛ زيرا او درباره خلافت بينش و انديشه خاصی داشت و مردم ، آن را به صورت ديگری میخواستند.
حدیثزندگی
آنچه فراروی شماست متن مصاحبهای است که با آیتالله استاد شیخ محمود امجد، در خصوص زندگی و سیره عملی آیتاللهالعظمی بهجت فومنی صورت گرفته است...
- اگر ممكن است با توجّه به وقت كمى كه در اختیار ما گذاشتید، نكاتى چند در رابطه با بُعد اخلاقى معنوى حضرت آیت الله بهجت بفرمایید.
- آیت الله العظمى بهجت از مفاخر عصر ما هستند كسانى كه كمابیش با ایشان آشنا هستند می دانند كه ایشان در یك اوج اعلا در علم و معنوّیت قرار دارند. بنده معتقدم كه آقاى بهجت در علم و معنوّیت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر، ایشان فرشته روى زمین هستند، باید از بركات وجود ایشان استفاده كرد. ایشان در طفولیت هم معنوّیت را احساس میكرده است، و از جوانى اهل سیر و سلوك بودهاند. یكى از دوستان ایشان كه با هم درس آقاى قاضى . . .
ادامه مطلب
با توجه به نزدیکی روز جهانی قدس، فایل pdf مقالهای ۳۵ صفحه ای درباره ی بیت المقدس، حرمالشریف، تاریخ و حوادث آن، به همت نویسنده وبلاگ «صهیونیسم و جهان اسلام»، تهیه شده است که می توانید آنرا دانلود کنید.
فهرست مطالب:
مقدمه / شهر قدس / حرم الشریف / قبةالصخره / قبةالقضاء / باب المغاربه / مسجدالاقصی / وضعیت بنای مسجدالاقصی/ وجه تسمیه مسجدالاقصی / آتش سوزی / منابع.
چکیده مقاله:
«مقاله ی پیش رو نوشتاری است مشتمل بر چگونگی شکل گیری اماکن مقدس در حرم الشریف واقع در شهر بیت المقدس و نیز نحوه ی ساخت، مرمت و حوادثی که در طول تاریخ موجب تغییر و تحولاتی در این بنا شده است.
مطالب طرح شده در حد یک نظریه نیست که صحت آنرا بتوان بتوان مورد تشکیک قرار داد. بلکه علاوه بر استفاده از منابع معتبر در این پژوهش، موضوع مقاله چیزی دور از دسترس نیست و به عنوان مکانی حقیقی در شهر بیت المقدس قابل بررسی است.
این مقاله ابتدا به بررسی وضعیت جغرافیایی شهر قدس و همچنین جایگاه آن در میان ادیان الهی پرداخته و سپس شرح منطقه حرم الشریف که مقدس ترین نقطه ی این شهر است، پرداخته است.
از جمله اماکن موجود در حرم الشریف می توان به قبةالصخره، مسجد الصخره، قبةالسلسه (قبه القضاء) و مسجدالاقصی اشاره کرد که همگی در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته اند.
افزون بر بیان وضعیت بناهای مذکور، تلاش نگارنده بر این بوده است تا مسجدالاقصی حقیقی را از جنبه هایی مثل معماری و نیز مرمت های صورت گرفته در طی اعصار طی شده، معرفی نماید»
تا کـــــی به شــــــــام تار فراق تو اشکبار . . . . تا چند در خيال تو سوزند تا سحــر؟
ای آفتاب شـــــــادی عالم طلــــــــــوع کن . . . . تا چند ای امام زمان غايب از نظــر؟
تا کی دعای ندبه بخوانيم جمعــــــــــه ها . . . . تا کی به نوحه اشک برانيم از بصر؟
دلها ز غصه خون شد و صبر از ميان برفت . . . . در انتظار مقدمت ای عدل منتظـــــر
حضرت صاحب الأمر(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) در پاسخ به مسایل اسحاق بن یعقوب (کلینی) نوشتند: " برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما در این است "
سیمایجهاندرعصرامامزمان(عج)
يكى از خدمات ارزشمند امام سجّاد(عليه السلام)، رسيدگى به درماندگان، يتيمان، تهيدستان و بردگان بودهاست.روايت شده است كه آن حضرت، هزينه زندگى صد خانواده تهيدست را عهده دار بود.
گروهى از اهل مدينه، از غذايى كه شبانه به دستشان مىرسيد، گذران معيشت مىكردند، امّا آورنده غذا را نمىشناختند.پس از در گذشت على بن الحسين(عليهماالسلام) متوجّه شدند كه آن شخص، امام زين العابدين(عليه السلام) بوده است.
او شبانه به صورت ناشناس، انبان نان و مواد غذايى را خود به دوش مىكشيد و به در خانه فقيران و بينوايان مىبرد و مىفرمود: «صدقه پنهانى آتش خشم خدا را خاموش مىسازد».
اهل مدينه مىگفتند: ما صدقه پنهانى را هنگامى از دست داديم كه على بن الحسين در گذشت.
او در طول سالها به قدرى انبان حاوى آرد و ديگر مواد غذايى را به دوش كشيده و به در خانه فقيران برده بود كه شانه اش پينه بسته بود، به طورى كه پس از شهادت او، هنگام غسل دادن جنازه اش ، جلب توجّه مىكرد.
على بن طاووس در كتاب اقبال الاعمال، ضمن بيان اعمال ماه رمضان مىنويسد: علىبن الحسين(عليهالسلام) شب آخر ماه رمضان، بيست نفر برده را آزاد مىكرد و مىفرمود: «دوست دارم خداوند ببيند كه من در دنيا بردگان خود را آزاد مىكنم، بلكه مرا در روز رستاخيز از آتش دوزخ آزاد سازد.»او هيچ خدمتكارى را بيش از يك سال نگه نمىداشت، وقتى كه برده اى را در اوّل يا وسط سال به خانه مىآورد، شب عيد فطر او را آزاد مىساخت.بردگان سياه پوست را مىخريد و آنان را در مراسم حجّ، به عرفات مىآورد و آن گاه به سوى مشعر كوچ مىكرد، آنان را آزاد مىكرد و جوايز مالى به آنان مىداد.تا آنجا كه در شهر مدينه گروه عظيمى از بندگان و كييزان، آزاد شده آن حضرت بودند و آنان هم بعد از آزادى، پيوند معنوى خود را با امام(عليه السلام) قطع نمىكردند.
الشيعه
ولادت حضرت اباالفضل(عليهالسلام)
ولادت نخستين فرزند امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجری در مدينه بود تولّد عباس، خانه علی(عليهالسلام) و دل مولا را روشن و سرشار از اميد ساخت، چون حضرت میديدند در كربلايی كه در پيش است، اين فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ علی، فدای حسينِ فاطمه(علیهمالسلام) خواهد گشت.
وقتی به دنيا آمد حضرت علی(عليهالسلام) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحيد و رسالت و دين، پيوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.
آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستينِ دستهای كوچک او را بالا میزد و بر بازوان او بوسه میزد و اشك میريخت. روزی مادرش امّالبنين كه شاهد اين صحنه بود، سبب گريه امام را پرسيد. حضرت فرمود: اين دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسين، قطع خواهد شد؛ گريهی من برای آن روز است
تربيت حضرت اباالفضل(عليهالسلام)
عبّاس در خانه علی(عليهالسلام) و در دامان مادرِ با ايمان و وفادارش و در كنار حسن و حسين (عليهماالسلام) رشد كرد و از اين دودمان پاك و عترتِ رسول، درسهای بزرگ انسانيت و صداقت و اخلاق را فرا گرفت.
تربيت خاصّ امام علی(عليهالسلام) بی شک، در شكل دادن به شخصيت فكری و روحی بارز و برجسته اين نوجوان، سهم عمدهای داشت و درک بالای او ريشه در همين تربيتهای والا داشت.
عبّاس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاک و عنايتهای ويژه علی(عليهالسلام) و مادرش امّ البنين برخوردار شده بود. امّ البنين هم نجابت و معرفت و محبّت به خاندان پيامبر را يكجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شيفته بود. از آن سو نزد اهل بيت هم وجهه و موقعيّت ممتاز و مورد احترامی داشت. اين كه زينب كبری پس از عاشورا و بازگشت به مدينه به خانه او رفت و شهادت عبّاس و برادرانش را به اين مادرِ داغدار تسليت گفت و پيوسته به خانه او رفت و آمد میكرد و شريک غمهايش بود، نشانِ احترام و جايگاه شايسته او در نظر اهلبيت بود.
چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(عليهالسلام) گذشت، دورانی كه علی(عليهالسلام) با دشمنان درگير بود. گفته اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشيد و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حريف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(عليهالسلام) به او اجازه پيكار نمیداد، به امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) هم چندان ميدانِ شجاعت نمايی نمیداد. اينان ذخيره های خدا برای روزهای آينده اسلام بودند و عبّاس میبايست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسين نگه دارد و علمدار سپاه سيدالشهدا(عليهالسلام) باشد.
ازدواج حضرت اباالفضل(عليهالسلام)
عباس(علیهالسلام) چند سال پس از شهادت پدر در سنّ هجده سالگی ...
ادامه مطلب
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على و فاطمه(علیهماالسلام)،در خانهى وحى و ولايت، چشم به جهان گشود.چون خبر ولادتش به پيامبر اکرم(صلیاللهعلیهواله) رسيد، به خانه ى حضرت على و فاطمه(علیهماالسلام) آمد و أسماء را فرمود تا كودكش را بياورد. أسماء او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم(صلیاللهعلیهواله) برد ، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش، امين وحى الهى، جبرئيل، فرود آمد و گفت: «سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير)كه به عربى«حسين» خوانده مىشود، نام بگذار.چون على(علیهالسلام) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنكه تو خاتم پيغمبران هستى». و به اين ترتيب نام پر عظمت «حسين» از جانب پروردگار، براى دومين فرزند فاطمه انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت، و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.
از ولادت حسين بن على(علیهماالسلام) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله(صلیاللهعلیهواله) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام(صلیاللهعلیهواله) درباره حسين(علیهالسلام) ابراز مىداشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مىگويد: ديدم كه رسول خدا(صلیاللهعلیهواله) حسين(علیهالسلام) را بر زانوى خويش نهاده او را می بوسيد و مى فرمود: «تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت خدا و پسر حجتخدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان، قائم ايشان (امام زمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف)) مى باشد».
انس بن مالك روايت مىكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مىدارى، فرمود: «حسن و حسين را»، بارها رسول گرامى حسن و حسين را به سينه مىفشرد و آنان را مىبوييد و مىبوسيد.
ابو هريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است در عين حال اعتراف مىكند كه: رسول اكرم(صلیاللهعلیهواله) را ديدم كه حسن و حسين(علیهماالسلام) را بر شانههاى خويش نشانده بود و به سوى ما می آمد، وقتى به ما رسيد فرمود: «هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است».
عالىترين، صميمىترين و گوياترين رابطهى معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين(علیهماالسلام) را می توان در اين جمله ى رسول گرامى اسلام(صلیاللهعلیهواله) خواند كه فرمود: «حسين از من و من از حسينم».
تبیان
پيامبر(صلیاللهعلیهواله) چون میخواست به مجلسی وارد شود و با مردم ملاقات کند، به آراستگی ظاهر خويش توجه وافری داشت، در آينه مینگريست، موها و محاسن مبارکش را شانه میزد، لباس تميز و مرتب میپوشيد و چنان خويش را معطر میساخت که از مسافتی دور بوی خوش عطر آن حضرت به مشام میرسيد.
يکی از ياران پيامبر(صلیاللهعلیهواله) می گفت: «قبل از اين که حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مي شديم ، زيرا بوی عطرش می پيچيد و ما را متوجه ورودش می ساخت.»
محبوب ترين عطرها نزد آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) مشک بود. مشکدانی داشت که پس از هر وضو بلافاصله آن را بدست میگرفت و خود را معطر میساخت, در نتيجه چون خانه را ترک میکرد ، بوی خوش آن در معبر آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) منتشر میشد.
از امام صادق(علیهالسلام) نقل است هزينهای که آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) برای تهيه عطر می پرداخت بيش از آن مقداری بود که برای تهيه خوراک صرف می کرد.به طور کلی آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) بوی خوش را دوست می داشت و از بوهای بد متنفر بود.
در روايتي به علی(علیهالسلام) فرمود: «يا علی! جمعه ها خود را خوشبو کن، زيرا اين سنت من است و تا زمانی که بوی آن از تو نمايان باشد، برايت حسنه می نويسند.»
امام صادق(علیهالسلام) در روايت ديگری فرمود: «آن حضرت موهای خويش را چندان بلند نمینمود که محتاج فرق باز کردن باشد، جز در يک مورد و آن هنگامی بود که کفار قريش از ورود آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) به مکه ممانعت کردند، چون حضرت احرام بسته بود و نمی خواست تقصير کند، تا سال بعد که حج به جای آورد همچنان موی خود را باقی گذارد و در اين دوران فرق خويش را از وسط باز مینمود».
خود آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) فرمود: «خداوند دوست دارد هرگاه بندهاش میخواهد به ملاقات برادرانش بشتابد، خود را آماده نمايد و به جمال بيارايد».
به آراستگی موها سفارش میکرد و میفرمود:«سر و سيمای خويش را اصلاح کنيد،کسی از شما شارب (سبيل) خويش را بلند نکند، زيرا شارب بلند پناهگاه شيطان (ميکروب) خواهد بود. گرفتن شارب آن چنان که لب آشکار شود سنت است. کسی که موی دارد، يا آن را کوتاه کند و يا به خوبی سامان دهد. شانه زدن مستحب است و برای هر نماز ـ واجب يا مستحب ـ پاداش دارد.»
پيامبر(صلیاللهعلیهواله) به مردی نگريست که محاسن بلندی داشت، فرمود: «چه می شد اگر محاسنش را اصلاح می کرد؟» خبر به آن مرد رسيد. محاسنش را اصلاح کرد که نه بلند بود و نه کوتاه. سپس به به ديدار آن حضرت(صلیاللهعلیهواله) آمد. پيامبر(صلیاللهعلیهواله) با ديدنش با ياران فرمود: «اين گونه اصلاح کنيد.»
می فرمود: «لباس های خود را بشوئيد، موهای خود را کوتاه کنيد، مسواک بزنيد، آراسته و پاکيزه باشيد, زيرا يهوديان چنين نکردند و همسرانشان بدکاره شدند.» از مردان می خواست تا ناخن هايشان را کوتاه کنند و از زنان می خواست تا ناخن هايشان را بلند نمايند و آن را زينت و آرايش می دانست.
به بانوان اجازه داده بود تا موی سر خويش را رنگ بزنند و دستان خود را خضاب کنند تا دستانشان مانند دست مردان زمخت نباشد و نزد شوهران خود آراسته باشند.
رسول خدا(صلیاللهعلیهواله) در تفسير زينت در آيه «خذو زينتکم عند کل مسجد» فرمود: مراد شانه است. شانهزدن روزی را فراوان میکند، موی را نيکو می سازد، حاجت را روا می کند، نيروی مردانگی را تقويت مینمايد، بلغم را برطرف میکند و برهوش انسان میافزايد.
پرسمان
این نوشتار رو که از کتاب نیوز گرفتهام (در مورد کتاب "مسأله حجاب" شهید مطهری) و بخشی از مطالب اون رو براتون آوردم رو توصیه میکنم بخونید، و اما مطلب:
انتشار کتاب مسئله حجاب در ميان دو قشر متجدد و سنتی بازتاب داشت. تأثير زيادی روی قشر متجدد گذاشت بهطوری که تعداد قابل توجهی از بانوان به اصطلاح متجدد که خيال میکردند پوشش اسلامی با تحصيل و پيشرفت قابل جمع نيست و از سوی ديگر در وجدان خود، به خاطر بیحجابی ناراحت بودند، به حجاب اسلامی رو آوردند و آثار اين کتاب در جامعه، خصوصاً دانشگاهها به سرعت ظاهر شد. این کتاب در ميان برخی افراد سنتی هم بازتاب داشت. برخی از آنها معتقد بودند که اين کتاب چون حجاب را منحصر به چادر ندانسته است؛ بنابراين موجب بیحجابی خواهد شد. میگفتند حرفهای استاد مطهری همه درست و مطابق با فقه اسلامی است، ولی نبايد گفته شود که وجه و کفيّن مستثنی است و حجاب به شکلی غير چادر نيز ممکن است، زيرا موجب سوءاستفاده خواهد شد. ولی استاد مطهری معتقد بودند که بايد اسلام را آنطور که هست به مردم معرفی کنيم، نه چيزی به آن اضافه کنيم و نه چيزی از آن کم کنيم، به تعبير ديگر اسلام را بدون آرايش و پيرايش عرضه کنيم، آنگاه فطرت حقيقتجوی انسانها به سوی آن جذب خواهد شد.
تعريف میکردند که وقتی استاد مطهری در يکی از مساجد منبر میرفت، فردی اعتراض کرده بود که چرا اين فرد را به اين مسجد دعوت کردهايد؟ با آمدن او نور اين مسجد میرود! اين کسی است که کتاب مسئله حجاب را نوشته است!
اين کتاب در فضايی منتشر شد که از طرفی سياست رژيم شاه مبتنی بر ترويج فحشاء و بیبند و باری و اسلامزدايی از ايران بود، چنانکه بر ناسيوناليسم ايرانی نيز تکيه میکردند، و از طرف ديگر کمونيستها و مجاهدين خلق بر بیپايگی حجاب و بر اختلاط مرد و زن و دختر و پسر تأکيد داشتند. رژيم شاه تبليغ میکرد که تحصيل با تديّن قابل جمع نيست خصوصاً برای بانوان، ولی اين کتاب راهی را با برهان و استدلال پيش پای بانوان قرار داد که اين دو را قابل جمع معرفی میکرد و از سوی ديگر میگفت حتی اگر ملاک، ناسيوناليسم ايرانی و ايران باستان باشد، در ايران باستان نسبت به اسلام، حجاب سختتری برای بانوان قرار داده بودند.
استاد در اين کتاب نشان داده است که هم نقد فيلم مینويسد، هم مجله میخواند، هم کتابهای فلسفی غربی تحليل میکند. حتی وقتی قرار است در مورد حجاب نقل قول کند بی هيچ ترسی از متحجرين، سراغ فيلمسازانی چون هيچکاک هم میرود:
«از همه عجيبتر سخنی است که يکی از مجلات زنانه از آلفرد هيچکاک نقل میکند. هيچکاک میگويد: من معتقدم که زن هم بايد مثل فيلمی پرهيجان باشد، بدين معنی که ماهيت خود را کمتر نشان دهد و برای کشف خود، مرد را به نيروی تخيل و تصور زيادتری وادارد. بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار کنند و بگذارند مرد برای کشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد».
در جايي از کتاب آمده که:
«هنگامی که قانون مدنی ايران تدوين شد، هنوز از بردهفروشی در بعضی از نقاط دنيا اثری به جا بود و در ايران نيز با اينکه اين کار علیالظاهر از ميان رفته بود، ولی باز در مغز قانونگزاران آثاری از بردهفروشی و آزار به زيردستان وجود داشت. زن را در آن دوره چون «مستأجره» میپنداشتند... حتی اگر کسی صدای زن نامحرم را میشنيد؛ آن زن بر شوی خود حرام میشد. خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاری میدانستند که کار او منحصراً رسيدگی به امور خانه و پروردن فرزند بود...» قبل از اين پاراگراف نوشته بود: کتاب "انتقاد بر قوانين اساسی و مدنی ايران صفحه۲۷"
"مسئله حجاب" پر بود از اين ارجاعات، از راسل گرفته تا ويل دورانت و همه آنهايی را که (شهيد مطهری)فکر میکرد حرفهايی زدهاند که ممکن است، تأثيرگذار باشد؛ پاسخ میداد.
ديگرانی هم بودند که اعتقاد داشتند، لزومی ندارد به اين حرفها پرداخت، برايش(شهيد مطهری) نوشته بودند «نقل اين اباطيل در کتابتان زائد است» شهيد مطهری به آنها اينطور پاسخ داده بود: «اين اباطيل همانهاست که همه روزه در صدها هزار نسخه در جرايد و مجلات، نوشته میشود و در مغزهای جوانان مسلمان فرو میرود و بالاخره يک بدبخت مصلحتنشناسی مثل من لازم است که علیرغم منافعی که در ميان عوام دارد، با اين اباطيل درگير و روبهرو شود تا لااقل يک عده بفهمند که هستند اشخاصی که میتوانند به اينها پاسخ گويند.»
وقتی قرار میشد در يک مورد خاص تحقيق کند حرفی را که مطمئن میشد که موثق و صحيح و مناسب است، از هر کسی که بود نقل میکرد. فرقی نمیکرد از يک روشنفکر اروپايی باشد و يا از يکی از کتب حديث اهل سنت.
کتاب که منتشر شد(کتاب مسأله حجاب)، يک نسخهاش را دست گرفته بودند و رفته بودند پيش آقا (امام خمينی قدس سرّه) که اين شاگردتان نصف تهران را با اين کتابش بیحجاب کرد. آقا هم در جوابشان فقط يک جمله گفته بود، همان جمله خودشان با يک تفاوت کوچک، به جای بیحجاب گفته بود باحجاب !
اسلام به همه چیز کار دارد ، اسلام قبل از اینکه ازدواج بکنی، نقشهی آن بچهای که شما میخواهید بعد از ازدواج آن بچه را تولید کنید، نقشه را قبل از ازدواج شما ریختهاست: چه جور زنی انتخاب کن، چه جور مردی انتخاب کن، مرد چه جور باید باشد، زن چه جور باید باشد.
برای این است که این انسان مثل یک نباتی میماند که باید رشد بکند ، مثل یک کشاورز که وقتی تخمکاری میکند باید زمین را ببیند چه جور زمینی است ، کود را ببیند چه جور کودی است - عرض میکنم - آب چه وقت لازم دارد، کذا انسان هم یک همچو موجودی است. از قبل از اینکه کشت بشود زمینش را ملاحظه میکند که این زمین چه جور زمینی باید باشد ، آنکه میخواهد کشت بکند چه جور باید باشد، بعد از اینکه ازدواج واقع شد، زمان تلقیح چه جور باید باشد، همه ابعاد را میخواهد، انسان میخواهد درست کند.
امام خمینی(ره)
تبیان(دفترهشتم)
در عالم هستی هيچ كتابی در فضيلت و برتری به پايه قرآن نمیرسد؛ زيرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعليمات همه انبياء الهی است، بلكه از همه موجودات آفرينش برتر و والاتر است. پيامبر اسلام(صلّیاللهعليهوآله) در اين باره فرمود:
القُرْآنُ اَفْضَلُ كَلِّ شَيءٍ دُونَ الله؛ فضيلت قرآن به جز خدا از همه چيز برتر و بالاتر است.
فضيلت قرآن از همه كتابهای آسمانی بيشتر و بالاتر است؛ زيرا كتابهای ديگر آسمانی برای برههای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود، امّا قرآن برای همه زمانها تا روز قيامت و برای همه انسانها در همه مكانها حتی برای غير انسانها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند.
قرآن بهترين كلام و هديه اوست، و نيز تكلم خدا با بشر است. انسان عاقل و فهميده به هيچ عنوان حاضر نيست بين او و قرآن فاصله بيفتد. مگر نه اين است كه گوش و چشم انسان میخواهند لذت ببرند. چرا لذّت را با شنيدن و ديدن آيات و كلام الهی تأمين نكنند تا بخواهند از راه باطل چشم و گوش را به لذّت مادّی سرگرم كنند.
اگر برای انسان، روشن و واضح شد كه قرآن، هم كلام الهی . . .
ادامه مطلب
الهی هرکه را میبینم با خود است، مرا با خودت دار
الهی از سجده کردن شرمسارم و سر از سجده برداشتن شرمسارتر
الهی شکرت که بنده آزادم !
الهی روی زمینت باغ وحش شد ، خرم آن که از وحشیان برست!
الهی دنیتر از دنیا ندیدم که همواره همنشین دونان است
الهی بنده را با کاش چه کار و از لیت و لعلّ چه حاصل
الهی از دردم خرسندم که درمانش تویی
الهی در شگفتم از این گله گله اشباهالناس و رمه رمه آدمیپیکر ، که یکی نمیگوید من کیستم
الهی چون است که اندوه تو مایه دلشادی است و بندگی تو برات آزادی
الهینامه
علامهحسنزادهآملی

